ارزش انسان

( مایرا.بی.ولش)  حکایتی را درباره ارزش انسان تعریف می کند:

ویولون که نه آنقدر فرسوده و پر از لکه بود که مرده را جان می پنداشت ارزش آن را ندارد که برای فروشش وقت صرف شود اما آن را با لبخندی بر لب بالا برد: چه کسی پیشنهاد قیمت می کند؟؟

یک دلار، ۱ دلار و سپس ۲ دلار! فقط ۲ دلار؟

سه دلار ، یک، سه دلار ، دو فروخته شد  به سه دلار…

اما نه از اتاق پشتی مردیم خاکستری جلو آمد و آرشه را برداشت سپس خاک نشسته بر روی ویولن را پاک کرد و سیم های شل آن را محکم کرد و آهنگ روح نواز و ناب نواخت چون آوای فرشته نغمه سرا.

نوای موسیقی فروکش کرد و مرد حراجی با صدایی که آرام بود و ملایم گفت برای این ویولون کهنه چه قیمتی پیشنهاد کنم؟

و آن را با آرایش اش بالا گرفت

هزار دلار! چه کسی ۲۰۰۰ دلار پیشنهاد میدهد؟

۲۰۰۰!  چه کسب با سه هزار دلار موافق است؟

سه هزار یک، ۳۰۰۰ هزار دو؟  پس فروخته شد و به فروش رفت.

مردم فریاد شادی سر دادند و شماری گفتند چه چیزی بر ارزش آن افزود؟

وی در پاسخ به گوش رسید نوازش دست یک استاد!

هستند افراد بی شمار با زندگی ناموزون و پرفراز و نشیب خمیده و فرسوده همچنان ویولون کهنه در حراج زندگی به بهایی بسیار ارزان به مردم بی خبر از عرضه می شوند آنها فروخته می شوند یک،  فروخته می‌شوند دو،  فروخته می‌شوند.

اما در این میان استاد می آید و جمعیت نادان هر کس به طور کامل در نمی یابند در آن به واسطه نوازش دست استاد ازلی است.

مولانا می فرماید:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

وقت مشاوره با حمیدرضا بابامرادی : ۰۹۱۹۵۵۸۳۷۶۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *